گاگاش آذری یک پای دختر را در هوا بلند می کند و بیدمشک را پهن می کند.
گاگاش آذری گهبه را به دیوار فشار داد و یک پایش را روی شانهاش گرفت. دختر ایستاده بود و ناله می کرد. خروس ضخیم و رگبردار گاگاش در اعماق خرچنگ او فرو رفته بود، با هر ضربه صدای هیس-هیس بیرون می آمد. خرقه گهبه تا دهانش خیس و متورم بود و خروس بی رحمانه به داخل و خارج می تپید.
گاگاش دندان هایش را روی هم فشار داد و محکم تر لعنتی کرد. پای دخترک میوزید، شیرهای از بیدمشک جاری میشد، اما دهانش قطع نمیشد.
گاگاش دندان هایش را روی هم فشار داد و محکم تر لعنتی کرد. پای دخترک میوزید، شیرهای از بیدمشک جاری میشد، اما دهانش قطع نمیشد.
نظرات